I will show you what it means
If there's no pain
Rules are still the same
I'm with you, just lead me
I'm ready to play

Mile 183

من خود ِشخص ِتعریف ناشده بودم؛اگر مهر و کین رو و پشت ِ يک سکه اند،من هيچ چيز و هيچ کس را دوست نمی داشتم.اين چيز خوبی بود: نمی شود چشم داشت که همهنگام بيزار باشيم و خشنود گردانيم.همچنين خشنود گردانيم و دوست بداريم.

کلمات-ژان پل سارتر

Mile 182


!میگه بزرگی هر آدم به آرزوهاشه،دنبال آرزوهام می گردم اما نمی تونم پيداشون کنم

Mile 181



When the silence beckons
And the day draws to a close
When the light of your life sighs
And love dies in your eyes
Only then will I realize
What you mean to me.

Inner Silence

Mile 180

!خاله نگاهم می کنه و میگه : اگه همه ی آدما مثل تو بودند هيچ وقت انقلابی اتفاق نمی افتاد

Mile 179

اتاق مرتب شده ،يه گوشه کاغذ بزرگ کاهی رو پهن می کنم؛ پازل رو باز می کنم و شروع می کنم به جدا کردن تکه های دور،با خودم می گم اين دفعه ديگه مثل دو دفعه قبل نيست که بعد از يه هفته جمعش کنم،به شهر زير پای آدم های روی تيرآهن نگاه می کنم به شهری که دوست دارم و گمش کردم و به دنيای خاکستری ذهنم

lunchtime

Mile 178

اِرحَم مَن رَاسَ مالِهِ الرَجــاء و سِلاحُهُ البُکـاء

Mile 177

ذهنم جايی صدها سال -و صدها مايل- دور تر از واقعيت پرسه می زند

Mile 176


آقای موراکامی می خواستم بگويم من شما را خيلی خيلی دوست دارم.شما يک ژاپنی دوست داشتنی هستيد! به لطف شما روزهايم می گزرند،من دارم سعی می کنم خاطراتم را در جای مناسب خودشان دفن کنم، سعی می کنم کاری کنم که يخ های بين من و دنيای بيرون آب شود،اما هنوز هم سکوت را دوست دارم حتی اگر مثل سوزن همه جای تن من را سوراخ کنند! آدم های اطرافم را يکی يکی از ذهنم حذف می کنم اينطوری به اندازه وزن خاطراتی که از آن ها دارم سبک تر می شوم! به خيلی ها گفته ام به شما هم می گويم هميشه از فرشته ها بدم می آمده،از ادمای سفيد سفيد،از مدينه فاضله ها و ... من عاشق آن رازی هستم که شما بر ملا کرديد((در يک دنيای خوب،موسيقی خوب وجود ندارد. در يک دنيای خوب هوا مرتعش نمی شود! ))چه خوب که دنيای خوبی نداريم،گفتنی ها بسيار است و وقت شما اندک،شرمنده که من حتی به اندازه يک کودک هم قواعد نامه نگاری را نمی دانم. من خيلی خيلی کم می دانم، اما يک چيز را خوب می دانم:
اينکه شما را دوست دارم!
:راستی اين سوال هميشه با من است

Where I am likely to find it?
!يعنی کجا ممکن است پيدايش کنم؟ خودم را می گويم

Mile 175

بعضی وقت ها از خودم می پرسم چرا حتی يک ذره شبيه تو نيستم!چرا اينقدر تفاوت؟! چند بار بايد شاهکار متاليکا رو واست بزارم و وسطش هی حرف بزنی و آخر دست با يه خوب ِ سوالی حال و هوا رو عوض کنی! و من مثل دفعه های قبلش بگم مامان تفاوت نسل ها رو می فهمی تو اين آهنگ و ...
نمی دونم خوبه يا بده، اينکه هيچ وقت حرفم رو جدی نگرفتی ! اينکه نمی خوای باور کنی فاحشه ها مدت هاست تمام ذهنم رو پر کردند! باز هم اينجا تکرارش می کنم و خسته نميشم!

Mama, now Im coming home Im not all you wished of me A mothers love for her son Spoken, help me be I took your love for granted Not a thing you said to me I needed your arms to welcome me But, a cold stones all I see Let my heart go Let your son grow Mama, let my heart go Let this heart be still

Mile 174


Youre miles and miles from your home
But you never want to phone your home


photo from here

Mile 173


A cold coffee with a cold look please

Mile 172


يادت رفته ؛ هميشه می گفتی انتظار آدم رو نابود می کنه
يادت رفته؟
؛با تو هستم inSomiiiniaکجايی؟

Mile 171

!فقط يک لحظه فکر مرد از ذهنم عبور کرد، تمام وجودم رو بوی سيگار پر کرد

Mile 170


We are just a moment in time
A blink of an eye
A dream for the blind
Visions from a dying brain
I hope you don't understand

Shroud Of False

+
Anathema

My Photo
inSomiiinia
I wont do anything To change the things I did wrong Now take me to another day
View my complete profile